داستان یک کوهنورد
داستان درباره ی یک کوهنورد است که میخواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود میخواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود شب بلندی های کوه را به طور کامل دربر گرفت و مرد هیچ چیز را نمیدید.همه چیز سیاه بود.و به هیچ کجا دید نداشت و ابر روی ماه وستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا میرفت. چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و ...
ما فاتحان خام فتحهاي بي فايده نيستيم. حكايت ما، حكايت بازجستن روزگار وصل است. دراين ديرگاه دورماندن از اصل خويش، دراين هجوم تكنولوژي دردسر ساز وجنگ طلب.