مدتی است که  دیگر نه کوهنوردی و نه کار فنی، مانند گذشته مرا ارضاء نمی کند و برایم مطلوبیت همیشگی را ندارد. دیگر انگیزه هایی که در گذشته مرا به این رشته فرا خواند، در وجود خود احساس نمی کنم. نمی دانم از کجا شروع کنم ولی موضوع از جایی شروع شد که با چند نفر از اعضای گروه برای پیمایش غار انگره مینو واقع در شهرستان سپیدان رفته بودیم. غاری که دارای چندین حلقه چاه است و پیمایش آن مستلزم فرودهای متوالی است. آن روز به علت تجربه در کار فنی من اولین فردی بودم که فرودها را انجام می دادم. خیلی جالب بود، فضای داخل غار مطلقاً تاریک و تنها صدایی که به گوش می رسید صدای شُرشُر آب و برخورد قطرات آب با زمین بود. هنگام فرود وقتی آرام آرام به طرف پایین حرکت می کردم نور چراغ پیشانی ام به آرامی تاریکی را می شکافت و دیواره های زیبای غار نم نمک جلوه نمایی می کرد تمامی اینها جلوه زیبایی از قدرت نامتناهی حق تعالی را به نمایش می گذاشت. در انتهای یکی از فرودها به فکرم رسید چراغ پیشانی ام را خاموش کنم تا ببینم در این تاریکی مطلق چه حسی به من دست می دهد. در آن تاریکی که به غیر از سیاهی چیزی برای دیدن نبود و سردی هوا شرایط خاصی را به وجود آورده بود، تنها موضوعی که ذهنم را به خود مشغول کرد این بود: (( هدفم از این کار چیست؟)) به چه دلیل این همه سختی را به جان خریده ام و وارد این غار شده ام؟ آیا پیمایش این غار برای من سودی دارد؟ و سوالاتی از این قبیل .

    اکنون چندین روز است که از آن برنامه می گذرد و ذهنم هنوز مشغول همان پرسش هاست . واقعا با چه هدفی  جمعه ها قبل از طلوع خورشید از خانه خارج می شوم و تا ظهر یا بیشتر وقتم را در یکی از کوه های اطراف شهر می گذرانم و یا در یک برنامه چند روزه برای صعود یک قله معروف به یکی از استان های دور یا نزدیک کشور سفر می کنم. کدام نیاز و کدام انگیزه مرا به این راه می خواند و رسیدن به کدام هدف مرا ارضاء می کند. یک فوتبالیست با زدن گل به هدفش می رسد و یک رزمی کار با پیروزی بر حریفش و یک شطرنج باز با پیروزی بر رقیب، ولی در کوهنوردی نقطه مقابل کجاست و رقیب ما کیست. در کوهنوردی زمانی به موفقیت دست یافته ایم که بر طبیعت غلبه کنیم؛ طبیعتی که هم می تواند برای ما بهترین دوست و یا بد ترین دشمن باشد. پس می توان نتیجه گرفت که رقیب ما در این رشته ورزشی طبیعت است.

    لیکن این پرسش مطرح می شود که اگر رقیب ما طبیعت است، پس چرا این همه رقابت بین علاقه مندان به این رشته وجود دارد. آیا رقابت بر سر غلبه بر طبیعت است یا مقصود این رقابت چیز دیگری است؟

    اغلب افرادی که برای اولین بار پایشان به کوه باز می شود، دلیل اصلی شان برای کوهنوردی تفریح و استفاده از طبیعت است که اگر این فعالیت (کوهنوردی) ادامه پیدا کند شاید پس از مدتی به عنوان ورزش به آن نگاه شود ولی می گویند ورزش باعث سلامتی است اما در کوهنوردی بعضا مشاهده می شود افرادی جان خود و دیگران را به خطر می اندازند تا بگویند ما ورزشکار قابلی هستیم.

    جای سخن بسیار است و از حوصله شنیدن و خواندن بیرون. حال به این نتیجه می رسم که تنها ناتوانی ام در پاسخ به این سوال می تواند باعث کاهش انگیزه من به این ورزش باشد: (( آیا به خطر انداختن جان خود و دیگران با هدف پیشرفت در یک رشته ورزشی (وشاید هم خودنمایی) کار درستی است و آیا این امر واقعا باعث پیشرفت می شود و یا تاثیرات سوء نیز دارد؟ ))

    لطفا نظرات خود را در پاسخ به این پرسشها از ما دریغ نفرمائید.